چراکه با تمام بشر در هم آمیخته ام وبدین سان هرگز نمی پرسم که ناقوس برای که به صدا در میآید چون میدان برای توست دومین سالگرد آسمانی شدن سرو پایدار استقلال ناصر حجازی عزیز تسلیت آن روز ها که تلخ میخوردم روزگارم شیرین بود... پسرها قبل از ازدواج: پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم. پسرها بعد از ازدواج: کاری نداره! متن بالا رو از پایین به بالا بخون تــــُــو راحتــــ بخوابــــــــ مـَــכּ هنـــوز مَــشقــــــ اشـــڪــ هایمـــ مانـــבهــــ.. تو که می دونستی من طاقت دوریتو ندارم می تونستم وقت گریه سر رو شونه هات بذارم چرا رفتی؟چرا رفتی؟ دلم تنگه دیدنته داد میزنه تو سینه همش بهونه می گیره میخواد تورو ببینه بی تو شبام پر از غمه پر ازسکوت و ماتمه دلم میخواد یه روز بیای نگات کنم یه عالمه بگم دوست دارم ولی هرچی بگم بازم کمه دلم تنگه دیدنته داد میزنه تو سینه همش بهونه میگیره میخواد تورو ببینه .......
که باد
تو را روی حوصله ام پهن کرد
آفتاب که بتابد
داغ تو تازه می شود
و مه غلیظ آهت
از حوصله ی نمور من بلند می شود
می خواهم صدایت کنم
اما لهجه ام را به خاطر نمی آورم
شیهه می کشم و می گریزم از خودم
با تیر هایی در پهلو
که بی عشق به قبیله ام بر نگشته باشم
من مرده ام و نامم را گم کرده ام
آب بودم یا آتش؟
یا زنی خمیده که بار اندوه می کشید؟
از حافظه ی کلمات بیرون افتاده ام
و شعر هایم که به لعنت تو هم نمی ارزند
نامم را به یاد نمی آورند ..............
دختر: میخوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟…
پسر: نه! برای چی میپرسی؟
دختر: منو میبوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو میزنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمیام؟!
دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!
علامت رضا نیست
نفسم از زندگی بند آمده :(
ارزش خودت را بدان ...
بدان ک تو
قرار است شیرین .. لیلی ...پرنسس ... تمام هستی
یک مرد باشی
قرار است چشمانت گرما بخش
مردی باشد
قرار است آغوشت لطیف ترین
جایگاه مردی باشد
قرار است موهایت نوازش گر
بی خوابی های مردی باشد
قرار است شخصیت اوج غرور
مردی باشد
پــــــــــــــــــــــس لطفا مراقب خودت باش
تـــــو هــم تلخ بوבے
تلـــــــــــخ !
בرســـت مثــــل قطــــره هاے فلج اطفالــــــے
كـــه בر كـــوבكـــے به خـــورבم مـــے בاننـــــב !
غـــــافل از اینكه ایــــن بــــار..
تلخــــــے تــو בلم را فلــج كرב...

آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند...
وای سهراب کجایی آخر؟...
...
زخم ها بر دل عاشــــــق کردند خون به چشمان شقایق کردند !
تو کجایی سهراب؟؟؟
که همین نزدیکی عشق را دار زدند,
همه جا سایه ی دیوار زدند !
وای سهراب دلم را کشتند
صبرکن ای ســـــهراب قایـــــقت جا دارد...؟؟؟؟؟





